درباره نویسنده
سید محمود
سید محمود هستم عاشق طراحی صفحات وب
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • سید محمود
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • fgbf
  • dbdbd
  • ۱۳٩٠/۱/٢۳
  • به پرشین بلاگ خوش آمدید
کلمات کلیدی مطالب
  • dbfdb (٢)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • دی ٩٠
  • فروردین ٩٠
دوستان من
     
  • پرتال پزشکان ایران
  • اخبار حوزه سلامت
  • وبلاگ های پزشکان
کدهای اضافی کاربر



چفیه بلاگ
fgbf
نویسنده: سید محمود - ۱۳٩٠/۱٠/٢٦

لبب

نظرات ()



dbdbd
نویسنده: سید محمود - ۱۳٩٠/۱٠/٢٦

لبذی


ادامه مطلب ...
نظرات ()



 
نویسنده: سید محمود - ۱۳٩٠/۱/٢۳
گزارش لحظه به لحظه یک خبرنگار از عملیات فتح المبین

خبرگزاری فارس: در یکی از بخش‌های امداد با برادر سرباز مجروحی برخورد کردم که با روحیه بسیار قوی می‌گفت: من ناراحتیم این است که چرا زود از میدان نبرد خارج می‌شوم. مادرم به من گفته است: اگر به قلب دشمن نتازی و همیشه پیشاپیش سپاهیان اسلام حرکت نکنی شیرم را حرامت می‌کنم.


به گزارش گروه «حماسه و مقاومت» خبرگزاری فارس، رسانه در دوران امروز نقش بسزایی برای اطلاع رسانی از حوادث و اتفاقات گوناگون را دارد. مخصوصا اینکه این حادثه گزارش از صحنه های نبرد باشد. متن ذیل گزارش گروه های مختلف خبری مجله «پیام انقلاب» است که از عملیات فتح المبین انجام شده است:


**مرحله اول

*دوشنبه دوم فروردین

در مقر مشترک فرماندهی سپاه و ارتش، فرماندهان عملیاتی گرد آمده‌اند. ساعت نیم بامداد است. با مراجعه به قرآن عملیات به‎ نام «فتح» نامگذاری می‌شود. در ساعت 40 دقیقه بامداد در حالی که کلیه فرماندهان اشک شوق در چشم دارند، برادر محسن رضایی پشت بی‎سیم آغاز حمله را با این جملات اعلام می‌نماید:

بسم ‌الله ‌الرّحمن ‌الرّحیم. بسم‌ الله‌ القاصم الجبّارین «یا زهرا» تکرار می‌کنیم «یا زهرا»

رزمندگان دلاور با دریافت این پیام حماسه‌ای تاریخی را آغاز می‌نمایند. در ساعت 2 بامداد اولین خاکریزهای دشمن به دست نیروهای ما افتاد. دشمن که ساعاتی بعد از حمله باخبر شد، با آتش توپخانه خویش مذبوحانه تلاش نمود که جلوی پیشروی رزمندگان را سد نماید. اما مقاومت برادران در تمامی جبهه‌ها و آتش متقابل توپخانه ارتش اسلام مواضع و سنگرهای بعدی را نیز قابل تصرف ساخت.
صبح روز دوشنبه طبق گزارشات واصله رزمندگان شجاع بر اکثر مواضع مورد نظر دست یافته و به پیشروی خود ادامه می‌دهند. در ساعت 9/5 خبر می‌رسد که یک هواپیمای دشمن در شوش توسط پدافند هوائی سقوط کرده است.
در ساعت 10/20 دقیقه یک سرهنگ دو که فرمانده گردان از تیپ 505 در «عین خوش» بود همراه با گروهی از افسران ارشد و سربازان این گردان به‎دست دلاوران اسیر گردید.
تعداد اسرا تا این لحظه در عین خوش به مرز 250 نفر رسیده است. ساعت 11/5 خبر می‌رسد که یک هواپیمای دشمن از نوع میراژ در منطقه سقوط کرده است. در ساعت 5/5 طبق گزارشی که از یکی از جبهه‌ها می‌رسد نزدیک 1000 نفر به اسارت گرفته شده‌اند.
خبر می‌‌آید که تیپ 505 با تمام تجهیزات با از دست دادن آرایش در حملات قبلی و از هم پاشیدن شدن به دست نیروهای اسلامی به اسارت درآمدند. در ساعت 5/5 روی 200 تانک در حال حرکت دشمن آتش اجرا می‌گردد و تعداد زیادی از آنان از کار می‌افتد.

طبق اطلاعیه مشترک سپاه و ارتش و مصاحبه فرماندهان در اولین مرحله عملیات فتح آمار تلفات و ضایعات دشمن چنین مشخص می‌شود:

زخمی و کشته 10 هزار نفر
اسیر 2200 نفر
هواپیما 7 فروند
تانک 60 عدد
منطقه آزادشده 600 کیلومتر مربع.

تعدادی نیز از رزمندگان اسلام به لقاءالله پیوسته و چند صد نفر نیز از آنها مجروح شده‌اند که اکثر جراحت سطحی می‌باشد. انتقال اسرا و مجروحین به پشت جبهه ادامه دارد.

*سه‎شنبه سوم فروردین

تخلیه اسرا گویی که پایانی ندارد. طبق اطلاعاتی که به دست می‌رسد، تعداد اسرا تا مرز 4 هزار نفر نیز رسیده است. آن‏قدر اسرا زیاد هستند که حمل و نقل آنان مزاحم امور دیگر جبهه شده است.
در پایگاه دزفول آن اندازه اسیر هست که چند صد نفر پرسنل هم از عهده مراقبت، غذا و آب دادن به آنان به زحمت برمی‌آیند. در موقع ظهر که ما آنجا رسیدیم، برای دریافت غذا از هم سبقت گرفته مرتب تقاضای غذا، آب و سیگار می‌نمودند در حالی که ما خود شاهد بودیم که برادران در حالی که خود تشنه و گرسنه بودند، سعی می‌کردند تا غذا به‏سرعت میان آنان تقسیم شود. و شاهد بودیم که یکی از برادران ارتشی پاکت سیگار خودش را میان آنان تقسیم نمود. عده‌ای از آنان که در محوطه‌ای گرد آمده بودند، دسته‌جمعی شعار می‌دادند: «الموت لصدام» و نیز «الهی احفظ لنا الخمینی حتی ظهور مهدی» خدایا تا ظهور مهدی(ع) خمینی را نگهدار!

آری اسرای آزادشده از قید و بند اسارت صدام جنایتکار که آنان را آلت دست مقاصد ارباب خویش، شیطان بزرگ قرار داده بود، برای صدام آرزوی مرگ کرده و از خدا تقاضا می‌کردند تا انقلاب امام زمان عجّل الله تعالی فرجه خمینی بت‎شکن را برای مستضعفان و محرومین نگه‏دارد آمین!

** مرحله دوم عملیات

*چهارشنبه چهارم فروردین

ما چنان سیلی خواهیم زد به صدام و حزب بعث عراق که دیگر بلند نشود. (امام خمینی)

ساعت یک بامداد مرحله دوم عملیات فتح با کلمه رمز «یا زهرا» آغاز گشت. نیروهای اسلامی با شنیدن کلمه رمز به سوی سنگرهای دشمن به راه افتادند. در همان ساعات اولیه شروع حمله، دشمن وحشت‌زده به سختی شکست خورد و سپاه اسلام به مواضع آنان در جبهه‌های غرب شوش و دزفول دست یافت.
در ساعت 5 بامداد در یکی از محورها، دو گروهان کامل تانک از گردان شبلیه عراق را به طور کل نابود کردند. در ساعت 7/5 خبر رسید که تنگه رقابیه و ارتفاعات میش‎داغ پاکسازی شده است و تعداد 4000 موشک و 13 دستگاه کاتیوشا فقط در دو و سه نقطه به‏دست نیروهای مسلمان افتاده است. تا ساعت 9 بامداد توپخانه دشمن در غرب ارتفاعات رقابیه منهدم شده و 20 قبضه توپ سالم به غنیمت گرفته شد.
در ساعت 10 بامداد خبر می‌آید که تیپ 96 ارتش عراق به طور کلی از هم پاشیده شده و فرمانده تیپ، سرهنگ ستاد نریمان بکرسامی همراه با چند تن از افسران ارشد این تیپ از جمله سرهنگ ماجد اسماعیل به چنگ سلحشوران دلاور افتاده‌اند.
خطاب عمر فرمانده تیپ 60 توسط نیروهای اسلامی دستگیر شد. در جبهه‌های رقابیه تا بعد از ظهر احتمالا 2 الی 3 هزار عراقی به‏دست رزمندگان شجاع افتاده‌اند. مجموع اسرا آن اندازه که شمارش شده‌اند، از مرز 6 هزار نفر هم گذشته است. سرهنگ خطاب عمر فرمانده تیپ 60 هم جزو اسرا می‌باشد.

*پنج‏شنبه پنجم فروردین

آتش متقابل توپخانه در بعضی از محورها همچنان ادامه دارد و سپاهیان عراق همچنان به اسارت رزمندگان دلاور درمی‌آیند. در ساعت 10 خبر رسید که توسط برادران مستقر در منطقه جبهه‌های شوش 20 نفر توسط دلیران کشورمان اسیر می‌شوند. آنها تقاضا می‌کنند که عده‌ای از ایشان را آزاد کنند تا عده بسیاری را که آماده تسلیم کردن خودشان هستند، به همراه بیاورند.
سپس دو نفر از آنان را آزاد کرده آنها پس از مدت کوتاهی با 425 نفر مراجعت نموده و خود را تسلیم سپاه اسلام می‌نمایند و این یکی از نشانه‌های اضمحلال نیروهای عراقی و از دست دادن توان مبارزه میان آنها بود.
خبرهای دریافت شده همگی حاکی از هم پاشیدگی سپاه کفر است. و ضدحمله‌های ایشان با شکست کامل مواجه می‌شود. در بعدازظهر در گفت‌وگویی که با سرهنگ نریمان بکرسامی فرمانده تیپ 96 به عمل آمد، وی ضمن معرفی خود گفت: من سرهنگ دو ستاد نریمان بکرسامی فرمانده تیپ 96 پیاده عراق هستم و در تاریخ 24 / 3 /1982 (4/1/60)در جبهه رقابیه اسیر شدم.

س: نظر شما نسبت به جنگ تحمیلی عراق علیه ایران چیست؟

ج: ما از اول راضی به این جنگ نبودیم زیرا که ما دو ملت مسلمان هستیم. ما نباید با شما می‌جنگیدیم و امیدواریم روزی برسد که ما در کنار هم دوستانه زندگی کنیم.

س: نظر شما درباره رفتار رزمندگان ایرانی نسبت به اسرای عراقی چیست، با توجه به مسائلی که صدام برای شما شایع کرده که ایرانی‌ها چنین و چنان هستند؟

ج: من مطلب فراوانی از رفتار و خشونت‌ شما شنیده بودم اما چنین چیزی ندیده‌ام و برادران مسلمان با ما رفتار خوبی داشته‌اند.

س: چه پیامی برای آن دسته از سپاهیان خودتان که هنوز در جبهه‌ها مقاومت می‌کنند، دارید؟

ج: پیام من به سربازان و افسران عراقی این است که دست از جنگ بردارند و باید از خونریزی دو ملت مسلمان جلوگیری کرد. و بهتر است به جنگ خاتمه بدهند. زیرا که این جنگ خواسته ابرقدرت‌ها است.

در گفت‎وگوی دیگری که با سرهنگ دوم ساجد اسماعیل یکی از سرهنگ‌های تیپ 96 داشتیم، وی پس از صحبت‌هایی اظهار ناراحتی نمود که انگشتر مرا گرفته‌اند و با حالت خاصی می‌گفت: این برای من یک مسئله عاطفی است، این علامت شرع و نشانه ازدواج من و همسرم می‌باشد.
برادرانی که آنجا حضور داشتند، در بهت و حیرت فرو رفتند و عده‌ای آن‏چنان خشمگین شدند که به زحمت خود را کنترل کردند. و علت تعجب و خشم برادران این بود که چطور فردی که حتما مسئول جنایات بی‌شماری می‌باشد و فرمانده عملیاتی بوده و در این مدت در جنگ حضور مستمر داشته، از ریخته شدن خون هزاران بی‌گناه، از افکندن موشک‌های 9 متری بر سر مردم بی‎گناه اهواز و دزفول و از سربریدن پاسداران بی‏گناه به دست سربازان خودش و همکاران پلیدش ناراحت نشده و از عواقب این امور شیطانی مخالف قرآن و اسلام نترسیده بود اما برای یک انگشتری که سپاهیان اسلام از او گرفته بودند تا به مجاهدین عراقی کمک کنند، ناراحت بود.
وقتی که توسط یکی از برادران مترجم گوشه‌ای از مسائل بالا را برایش گفتیم، سرش را پایین افکنده انگشتانش را از خجالت پنهان نمود.

**مرحله اول

*همراه با رزمندگان در جبهه

صحنه‌ای کاملا معنوی و عرفانی بود که با قلم و بیان نتوان توصیفش کرد. برادران در هنگام اعزامشان به محل های عملیات، وجد و سرور عجیبی داشتند. بعضی از راننده‌ها فریاد می‌زدند:

«می‎ریم کربلا زودتر سوار شوید که داریم می‏ریم کربلا»

بعضی آوایی زیبا سر می‌دادند:

«بر مشامم می‌رسد هر لحظه بوی کربلا
بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا
کربلا یا کربلا»

با مشاهده این صحنه‌ها به یاد تابلو‌هایی افتادم که برادران جهادگر جهاد سازندگی‌مان در مسیر راه نصب و فاصله تا کربلا را مشخص نموده بودند و روی آن چنین نوشته بود:

«رزمندگان اسلام تا کربلا راهی نیست، 525 کیلومتر»

بچه‌ها در هنگام خداحافظی یکدیگر را سخت در آغوش می‌فشردند و اشک شوق از چشمانشان جاری می‌گشت. فرمانده و غیرفرمانده از یکدیگر تمیز داده نمی‌شدند. همه با هم مهربان و متواضع بودند. در این میان چهره‎‌های کودکانه‌ای نیز به چشم می‌خورد که حالات عرفانی‏شان شدیداً انسان را به خود جذب می‌کرد گویی که سالیان سال سیر و سلوک عرفانی را طی نموده‌اند. یکی از آنها که خردسال‌ترین افراد - حدود 12، 13 سال بود، حالات و روحیاتش آن‎چنان جذاب بود که توجه تمامی خبرنگاران عکاس را به خود جلب کرده بود و او همچنان در عالم خود فرو رفته بود که گویی هیچ‎یک از آنها را نمی‌بیند.

نام تیپ‌ها، نیز هریک درسی بود و معنایی: تیپ ثار الله، تیپ امام حسین علیه ‌السّلام . . . و از نامشان نیز اهدافشان مشخص بود، ادامه راه امام حسین السّلام.
آری آنها منطق‌شان با خیلی از منطق‌ها فرق دارد. در عین حال که برایشان دفاع از اسلام، دفاع از قرآن، دفاع از مملکت اسلامی‎شان مطرح بود اما آنها سخت عاشق شهادت بودند. با حالاتشان، با رفتارشان، با نگاه‌هایشان می‌گفتند که ما می‌خواهیم شهید بشویم در هنگامه نماز، در هر خلوتی سخت دعا می‌کردند:

«اللّهم ارزقنا الشهادة فی سبیلک»

عجیب است که این منافین ضدخلق، این آمریکای جنایتکار، این عاملان بی‎شخصیت ابرنکبتان، این صدام دیوانه، نمی‌خواهند بفهمند با ملتی که «شهادت برای او سعادت است» نمی‌توان درافتاد. با ملتی که به قول رهبر عزیزشان می‌گویند اگر کشته شوید پیروزیم و اگر شکست هم بخوریم باز پیروزیم چون بر حقیم، نمی‌توان در افتاد زیرا که نتیجه‌ای جز شکست و ذلت، خواری و نابودی نخواهد داشت. رزمندگان معتقد بودند فرماندهی کل جبهه‌ها را آقا امام زمان علیه السّلام به عهده دارد.
آری این رزمندگان در راه خدا با همه تلاش‌ها و ایثارگری‌های شبانه‎روزی‎شان در هر حال خود را کاملا تسلیم مشیت الهی می‌دانند و می‌گویند هر اتفاقی که برایمان بیفتد، بنا به مشیت الهی بوده است و ما راضی به رضای اوییم.
با همه اوصافی که می‌توان ساعت‌ها درباره آن سخن گفت و صفحاتی چند نگاشت، اما باز می‌دیدی که با حالتی بسیار ملتمسانه و متضرعانه التماس دعا داشتند؛ که برایشان دعا شود:

«خداوند خلوصشان را هرچه بیشتر زیاد نماید، خداوند عاقبتشان را به خیر بگرداند . . . و این حالات عظیم است که امام عزیز آن را «فتح الفتوح» نامیدند.
انواع کمک‌های بی‎دریغ امت شهیدپرور ایران که از اقصی نقاط کشور، کامیون کامیون فرستاده بودند در هرجا به چشم می‌خورد، هدایای مادران و حتی کودکان خردسالشان که در نهایت خلوص و زحمت که به دست‌های خویش تهیه نموده بودند، انسان را به شگفتی و امید وامی‎داشت.
هدایای دانش آموزان به خصوص دانش آموزان ابتدایی با نامه‌ها و کارت‌های تبریکی که فرستاده بودند، بسیار چشمگیر بود. برادران روحانی، این پرچمداران و سنگربانان همیشگی اسلامی بین همه گردان‌ها تقسیم شده بودند که در روحیه رزمندگان اسلام تاثیر بسزایی داشتند به‎طوری که برادران رزمنده، خود به این حقیقت اعتراف داشتند.
به‎طور کلی از نظر تبلیغات اسلامی وضع خیلی خوب بود تا آنجا که میان جبهه کتابخانه نیز دیده می‌شد. گروه‌های امداد و پزشکی بسیار منظم و پرخروش آماده بودند. چادرها یادآور خیمه‌های امام حسین علیه السّلام در کربلا بود. گردان زرهی برادران سپاهی بر سر زبان‌ها بود.
آری در مجموع، در بسیاری از مشاهدات، انسان اعتراف می‌کند که واقعا این جنگ، گذشته از خساراتش نعمت بزرگی بود که این‎گونه تحول در جامعه ما ایجاد شد و اتحاد و هم‎بستگی و آگاهی‎شان را هرچه بیشتر بالا برد. به‎طوری که می‌بینیم بعد از یک سال و نیم جنگ علاوه بر درگیری‌های داخلی و خارجی که آمریکای جنایتکار مستقیم و غیرمستقیم برای این کشور ایجاد نموده است، مردم ما نه‎تنها خسته نشدند بلکه مشتاقانه‌تر و داوطلبانه‌تر با جان و مالشان به کمک‌ جبهه‌ها می‌شتابند و حدود 70 الی 80 درصد رزمندگان را نیروهای داوطلب تشکیل می‌دهد و جالب‌تر آنکه این کمک‌های مالی فراوان در حالی است که مملکت در حصر اقتصادی نیز به‎سر می‌برد.

برادران ارتشی، سپاهی، بسیجی، جهادی، روحانی دوشادوش یکدیگر تحقق‎بخش این شعارند:

«ارتشی، سپاهی، بسیجی، جهادی، روحانی، لشکر جندالله اید»

و با این اتحاد و صمیمیتشان و با اتکا به نیروی لایزال الهی، با قدرت هرچه تمام‎تر به ابرنکبتان جهان نشان دهند که در برابر حق، نابودند و به مستضعفان جهان بفهمانند، که با اتکال به خداوند و تمسک به قرآن و اسلام، و همبستگی و وحدت می‌توانید برای همیشه تاریخ از زیر یوغ جلادان خون‎آشام بیرون آیید و به «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» برسید.
چشم‌ها و گوش‌ها همه منتظر بود تا زمان دقیق را بشوند و با صدور فرمان حمله به قلب دشمن به طور برق‎آسیا با فریادهای الله اکبرشان یورش برند.
قبل از شروع عملیات چند مصاحبه با برادران مسئول سپاهی و ارتشی مستقر در قرارگاه قدس انجام دادیم که بسیار جالب بود و نکته جالب‌تر شور و حال وصف‎ناپذیر کلیه برادران بود که به‎طور مثال برادری در حال اصلاح بود و می‌گفت که: این اصلاح دامادی من است و بعد از آن نیز به حمام خواهم رفت که ان‎شاءالله آن‎هم، حمام دامادی من خواهد بود چون بالاخره شب عملیات است و اگر خدا بخواهد و این توفیق را نصیبم نماید امشب داماد خواهم شد (منظور از دامادی رسیدن به فیض شهادت است). از این نمونه‌ها بسیار به چشم می‌خورد. تعدادی از برادران به نوشتن وصیت‏نامه مشغول بودند، بعضی در حال خواندن دعا، راز و نیاز با تنها معبود و تنها مقصد و مقصودشان بودند. بعضی به برادران دیگر آدرس و شماره تلفن و وصیت‌‏نامه‌های‎شان را می‎دادند که اگر به فیض شهادت رسیدند وسائل و لوازم آنها را به منزلشان برده و به آنها اطلاع دهند.
تانک‌های ارتشی و «پی‎ام‎پی»‌های برادران گردان زرهی تیپ امام حسین سپاه پاسداران، روانه صحنه پیکار و نبرد با بعثیان از خدا بی‌خبر بودند. این صحنه‌ها به حدی جالب و وصف‎ناپذیر بود که سایر برادران رزمنده به داشتن چنین نیروهای منسجم و متحدی مباهات می‌کردند.
جنب و جوش سراسر منطقه «دشت عباس» را فرا گرفته بود. به‏راستی چه عاملی باعث می‌شود که پس از هیجده ماه جنگ هنوز هم برادران این‎گونه مشتاقانه و داوطلبانه و عاشقانه به جبهه روی می‌آورند و بی‌باکانه به استقبال شهادت می‌روند. آری آن چیزی جز ایمان به الله، اطاعت از امر خداوند تبارک و تعالی، و دفاع از اسلام و حریم مسلمین نمی‌باشد.

صف تانک‌ها و نفر‌بر‌های نظامی و خودروهای حامل برادران رزمنده از یک طرف و صف برادران رزمنده متشکل از سرباز و پاسدار و بسیجی از طرف دیگر، صفی که از ابتدا تا انتهای آن را با ماشین حداقل نیم ساعت زمان احتیاج دارد تا پیموده شود، بسیار دیدنی بود. این صف آن‎چنان تقدس و نورانیتی داشت که روحانیت و معنویتی عمیق به این پهن‎دشت کربلای ایران بخشیده و ظلمت و سیاهی شب را شکافته بود و فجر صبح‎گاهی را نوید می‌داد.
حدود ساعت 8:45 شب پیام امام توسط برادر محسن رضایی به رزمندگان داده شد:

«سلام مرا به یک یک رزمندگان ابلاغ نمایید!»

و این مطلب توسط بی‎سیم به همه واحدها ابلاغ شد.
ساعت 10:22 از طریق بی‎سیم اعلام شد که ان‎شاءالله تا دو ساعت دیگر دستور حمله صادر خواهد شد. آری خداوند در قرآن مجید سوره انفال آیه 45 می‌فرماید:

«یا ایّها الذین آمنوا اذا لقیتم فئة فاثبتوا و اذکروا الله کثیراً لعلّکم تفلحون»؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید هرگاه با فوجی از دشمن مقابل شدید، پایداری کنید و خدا را پیوسته یاد آرید، باشد که پیروزمند و فاتح گردید.

و برادران رزمنده نیز با یاد خداست که این‎گونه بی‎باکانه به قلب دشمن می‌تازند و حتی می‌بینیم وقتی سنگر هم درست می‌کنند، پس از تلاش و محکم‎کاری‌های لازم، الوارها را که می‌چینند، یکی از برادران می‌گوید: حالا آیة الکرسی بخوانیم تا خیالمان جمع جمع باشد.
عقربه‌های ساعت از 12:30 می‌گذشت، فرمان حمله هنوز صادر نشده بود تا اینکه ساعت 12:41 برادر جعفری فرمانده نیروهای سپاه و بسیج در منطقه دشت عباس، با برادر محسن رضایی تماس گرفت و ایشان گفتند که: دستور حمله را صادر کنید!
«توکّلت علی الله»

ساعت 12:43 برادر جعفری از طریق بی‏سیم به کلیه نیروهای منتظر اعلام کرد:

بسم الله الرّحمن الرّحیم
یا زهرا، یا مهدی ادرکنی!

برادران رزمنده که برای رسیدن چنین لحظه‌ای ثانیه‎شماری می‌کردند، یورش برق‎آسای خود را آغاز نمودند. فرماندهی کل عملیات «فتح» را برادر صیاد شیرازی و برادر محسن رضایی به عهده داشتند و نیروها نیز ترکیبی از نیروهای ارتش و سپاه و بسیج و حمایت کامل خلبانان تیزپرواز از نیروی هوایی و هوانیروز بود و ادغام نیروها طلیعه پیروزی‌های درخشانی را نوید می‌داد و جالب‌تر آنکه آن‎چنان روحیه تمامی نیروها عالی و آماده جان‎بازی بود که هیچ‎یک از نیروها از یکدیگر تمیز داده نمی‌شدند که آیا ارتشی هستند یا سپاهی یا بسیجی، و این خود یکی دیگر از ارمغان‌های بزرگ الهی در این انقلاب است.
در هریک از مناطق عملیاتی نیز فرماندهی سپاه و ارتش مشترکا کار می‌کردند و برادر سرهنگ شهبازی فرمانده ارتش در منطقه دشت عباس بود.
اعضای شورای عالی فرماندهی سپاه جهت هماهنگی و انسجام هرچه بشتر در مناطق عملیاتی تقسیم شده بودند و در این منطقه برادر حجت‌الاسلام سالک حضور داشتند که در تقویت روحیه بچه‌ها بسیار موثر بودند.
خبر رسید که برادر محسن رضایی قبل از عملیات امشب استخاره کردند و آیه 17 سوره مبارکه فتح آمده است که خیلی خوبی بود:
« لیس علی الاعمی حرج ولا علی الاعرج حرج ولا علی المریض حرج و من یطع الله و رسوله یدخله جنّات تجری من تحتها الانهار و من یتولّ یعذّبه عذاباً الیماً»؛ برای شخص نابینا و مریض و لنگ در تخلف از جنگ حرج و گناهی نیست و هرکه خدا و رسول او را فرمان برد، او را به باغ‌های بهشتی داخل کند که زیر درختانش نهرها جاری است و هرکه مخالفت کند، به عذابی دردناکی معذّب می‌شود.

چنانچه در حمله طریق القدس نیز برادران برای تعیین شب حمله با قرآن استخاره کردند برای شب اول خیلی بد آمد و برای شب دوم خیلی خوب آمد (سوره نحل آیه 33)
«الذین تتوفّیهم الملائکة طیّبین یقولون سلام علیکم ادخلو الجنّة بما کنتم تعملون»؛ آنان که چون فرشتگان (مأمورین رحمت خدا) پاکیزه از شرک قبض روحشان کند، به آنها گویند که شما به موجب اعمال نیکویی که در دنیا به‎جا آوردید، اکنون به بهشت ابدی درآیید!

بعد معلوم شد که بعثیون شب قبل آماده‎باش صددرصد بودند و شب حمله به خاطر ریزش باران میزان آماده‎باش آنها کم شده بود و احتمال حمله را نمی‌دادند.

ساعت حدود 1:30 بود که تقریبا در همه محورها درگیری شروع شد. ساعت 2 خاکریز "لزه " در شمال امام‎زاده عباس سقوط کرد. ساعت 2:05 ارتفاعات کمرسرخ در حال سقوط قرار گرفت. ساعت 2:10 سمت چپ کمرسرخ سقوط کرد. ساعت 2:27 محل «ابوتمرین» که توپخانه دشمن در آنجا مستقر بود، سقوط کرد و دشمن پا به فرار گذاشت. ساعت 2:35 ارتفاعات کمرسرخ کاملا سقوط کرد.
صدای تکبیر و مرگ بر آمریکای برادران رزمنده سراسر دشت را فرا گرفته بود و در ساعت 3:10 اسیرهایی را که گرفته بودند، منتظر ماشین تخلیه بودند و می‌بینیم که به‏خلاف بوق و کرناهای صدام تکریتی و رسانه‌های صهیونیستی در نیمه‌های شب که نیروهای اسلام در حال پیشروی هستند و ممکن است در این گیر و دار اسیر گرفتن به ضررشان تمام شود، باز ترحم می‌کنند و آنها را به اسارت می‌گیرند.

ساعت 3:17 ده‏خانه کوچک سقوط کرد. ساعت 3:20 دامداری شماره 7 سقوط کرد. ساعت 3:22 خاکریز بعد از دامداری سقوط کرد. در این موقع بچه‌ها چراغ تانک‌ها را روشن کرده بودند با غریو «الله اکبر» و مرگ بر آمریکا از روی جاده آسفالته به پیش می‌تاختند. ساعت 3:50 یمیدیه سقوط کرد. ساعت 4:25 بولدوزرها و لودرها مشغول به کار شدند تا مواضع گرفته شده را تحکیم کنند. ساعت حدود 5 بود که فرماندهان گردان‌ها دستور دادند تا بچه‌ها حین پیشروی نماز صبح را در اول وقت بخوانند.
آری این رزمندگان خداجوی برای اقامه نماز می‌جنگند و خود نیز میان آتش و خون نمازشان را با وضوی خون برپای می‌دارند. ساعت 5:10 پادگان عین‎خوش سقوط کرد. مساحتی حدود 450 کیلومتر مربع در این عملیات در منطقه دشت عباس می‌بایست از بعثیون پس گرفته شود که تا ساعت حدود 5:30 بیش از 80 درصد آن باز پس گرفته شده بود. ساعت حدود 6 عین‎خوش نیز سقوط کرد.
در طول روز رزمندگان اسلام در صدد استحکام کامل مواضع بازپس گرفته شده و نیز جمع‌آوری غنائم و تخلیه اسرا برآمدند. البته دشمن شروع به پاتک‌هایی به خصوص در حوالی امام‏زاده عباس نمود که به کمک برادران هوانیروز و نیروی هوایی دفع می‌شد. تعداد اسرا هرلحظه بیشتر می شد گویی که آنها منتظر چنین فرصتی بودند تا خود را تسلیم نیروهای اسلام بنمایند.
برادران رزمنده با گشاده‏رویی کامل از اسرا استقبال می‌کردند به طوری که شاهد صحنه‌ای بودیم که برادران روحانی بین آنها شیرینی پخش نمودند و حتی مجروحین آنها را در کمال احترام مداوا می‌کردند.
الحمد لله به‏خلاف پیش‌بینی تعداد مجروحین و شهدای ما بسیار کم بود و روحیه مجروحین بسیار عالی و آموزنده به نظر می‌رسید. در یکی از بخش‌های امداد با برادر سرباز مجروحی برخورد کردم که در عین حالی که جراحت بسیاری بر بدن داشت، با روحیه بسیار قوی می‌گفت: من ناراحتیم این است که چرا زود از میدان نبرد خارج می‌شوم و مادرم به من گفته است: اگر به قلب دشمن نتازی و همیشه پیشاپیش سپاهیان اسلام حرکت نکنی شیرم را حرامت می‌کنم.
در بازگشت از جبهه وقتی که پیام امام عزیز را شنیدم، اشک در چشمانمان حلقه زد و سخت می‌گریستم. این مرد بزرگ که رزمندگان اسلام آرزو می‌کنند تا توفیق یابند که ایشان را از نزدیک زیارت کنند، خطاب به آنها می‌فرماید:

«من از دور دست شما را می‌بوسم و به این بوسیدن افتخار می‌کنم».

آری این رزمندگان از جان گذشته، این ایثارگران بی‌توقع، واقعا ابعاد تازه‌ای از استعدادهای انسانی را شکوفا ساختند و به بشریت ارمغان تازه‌ای اعطا کردند. آنها از شرف و حیثیت انسانی دفاع می‌کنند.
آنها تنها با صدام نمی‌جنگند بلکه با کفر جهانی، با مسخ‌کنندگان سجایای انسانی، با کسانی که لکه‌های ننگی برای جامعه بشریتند، می‌جنگند با آمریکای جهانخوار که به چیزی جز بلعیدن انسان‌ها نمی‌اندیشند، می‌جنگند، با مخالفین اسلام و قرآن و خدا می‌جنگند. آنها به جهانیان درس تازه‌ای آموختند. آموختند که اگر به خدا متکی بود بر همه نیروهای باطل حتی آنها که تا دندان به مدرنترین تجهیزات مسلح باشند، می‎توان فائق آمد. واقعا در این عملیات، انسان همه‌اش را معجزه می‌بیند. همه‌اش را از امدادهای غیبی خداوندی می‌بیند در مدت بسیار کمی این‏همه اسیر. این‏همه غنائم این‏همه آزادی سرزمین‌های غصب شده. راستی تحلیل ابرنکبتان جهان چگونه است؟ چرا به خود نمی‌آیند تا برای نجات خویش از این منجلاب چاره‌ای صحیح بیایند؟
لازم است از همه کسانی که در جبهه‌های نبرد با تمام وجود و ایثار و خلوص که حتی بدون هیچ چشم‏داشتی در مقابل این‏همه فداکاری‌هایشان جانبازی می‌کنند، تقدیر و تشکر نمود. هرچند که آنها برای خدا کار می‌کنند و کار برای خدا اجرش بسیار بسیار زیاد است و تشکر از آن در وسع خداوند تبارک و تعالی می‌باشد.
برادران واحد مخابرات، بهداری، جهاد سازندگی، اکیپ‌های خبرنگاری رادیو و تلویزیون در حد توان انجام وظیفه می‌نمودند. و پیشنهاد می‌شود صحنه‌های فیلم‏برداری شده از عملیات را مجددا نشان دهند تا برادران رزمنده شرکت کننده در عملیات بتوانند ببینند.
به امید آن روز که پرچم اسلام در سرتاسر گیتی به اهتزاز درآید و حکومت عدل جهانی حضرت مهدی عجّل الله تعالی فرجه بر همه جا سایه افکند. ان‏شاءالله تعالی. خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگه دار!

**مرحله دوم عملیات

زمزمه‌هایی از آغاز حمله میان رزمندگان به گوش می‌رسید ولی هیچ‎کس نمی‌دانست که این عملیات به چه نحو و از کدام محور شروع خواهد شد و به دلیل گستردگی عملیات تمامی رزمندگان در چندین محور عملیاتی به حالت آماده‏باش کامل آغاز عملیات را ثانیه‌شماری می‌کردند ولی از نیمه‌های شب، آتش شدید توپخانه در یکی از محورهای عملیات فرا رسیدن لحظه موعود را اعلام نمود و صبح روز دوشنبه 1/2 / 61 خبر رسید که عملیات غیور فرزندان اسلام با نام فتح و کلمه رمز "یازهرا " در جبهه عین‏خوش آغاز شد و وسعت عملیات مساحتی برابر با 650 کیلومتر مربع را در بر می‌گیرد. شوق و هیجان عجیبی برادران مستقر در تیپ کربلا و سایر تیب‌های زیر پوشش قرارگاه فتح را فرا گرفت اینک می‌رفت تا سرنوشت جنگ تعیین شود. اخبار کلی جبهه نبرد و در محورهای عملیات غرب شوش و دزفول مداوما از بلندگوهای دهکده پخش می‌شد و فریادهای الله اکبر رزمندگان بیانگر شادمانی فراوان آنها از این پیروزی عظیم بود.
آرزومندان شهادت با آغاز عملیات خود را آماده می‌ساختند تا شب بعد، مرحله دوم عملیات را آغاز کنند و در آخرین ساعت نیمه شب گردان‌هایی که به خط مقدم اعزام می‌شدند، در ذهن همه عملیاتی دیگر را تداعی می‌نمود ولی بنا به مسائلی در اولین ساعات سحر، رزمندگانی که به خط مقدم اعزام شده بودند مجددا به دهکده بازگشتند و با مراجعت خود به تعویق افتادن عملیات را اعلام کردند ولی همه می‌دانستیم که این تاخیر زیاد دیر نخواهد بود و لذا خود را آماده ساختیم تا به همراه رزمندگان راهی جبهه‌های نبرد شویم.
هوا کم‎کم تاریک می شد و غروب سه‌شنبه 3/1/61 فرا رسیدن رنگ سرخ خورشید در اذهان، خون شهدایی را مجسم می‌ساخت که به زودی عطر جسم به خاک افتاده‎شان ارتفاعات رقابیه و میش‎داغ را معطر می‌ساخت.
نور خیره کننده‌ خورشید بر صورت تک‎تک رزمندگان تاثیر عجیبی گذاشته بود و سایه های تیره‌ای که با تعجیل به هر سو حرکت می‌کردند، خبر از رسیدن لحظه موعود می‌داد. این بار نماز جماعت در سایه روشن اولین لحظات غروب میان چادرهای رزمندگان برپا شد و رکوع و سجود آنان و اشک‌هایی که به هنگام قنوت بر گونه‌هایشان می‌درخشید، احساسی ناشناخته در من به‎وجود می‌آورد و خود را قاصر از توصیف آن همه عظمت و این همه خضوع می‌دیدیم.
تویوتاها که به اسم نفربر سپاه مشهور شده بودند و برای انتقال رزمندگان آماده گشته و پس از نماز آنان را به صحنه نبرد منتقل ساختند، از نخستین لحظات ورود گردان‌های عمل کننده درون کانال‌هایی که مشخص کننده محور حمله بودند قرار گرفته و بر انتظار فرمان آغاز حمله در سکوت فرو رفتند. سکوتی که زیاد به درازا نکشید. چرا که شوق و هیجان بیش از حد مانع از آن می‌شد که رزمندگان برانگیخته، بدون ابراز کمترین شور و شادمانی ساکت بمانند. و کم‏کم صدای آخرین گفت‌وگو و نجواهای دوستانه از میانشان برخاست. انتظار کشنده‌ای بود، می‌گفتند: ما هیچ، خودمان را به حساب هم نمی‌آوریم ولی ملت ما، امام ما منتظر است و ما به قیمت خون خود و برای رضای خدا باید قلب آنها را شاد کنیم.
دشمن کافر، که شب قبل تانک‌های خود را به عقب کشیده بود به وسیله توپ‌های دوربرد و خمپاره‌های سنگین دائما منطقه را می‌کوبیدند و منورهای درخشانی که در آسمان منفجر شده و نورپراکنی می‌کردند در مخلوط دود و گرد و خاک منظره جالب و هیجان آوری را ترسیم ساخته بود.
عقربه‌های ساعت 11 را نشان می‌داد، دستور پیشروی داده شد و گردان‌های امام حسین علیه السّلام، امام جعفر صادق علیه السّلام و امام سجاد علیه السّلام هماهنگ به طرف سنگرهای دشمن به راه افتادند.
در این آخرین لحظات خبرنگاران رادیو دیده می شدند که به سرعت آخرین پیام‌های رزمندگان را ضبط می‌کردند و ناخودآگاه تجسم‎بخش رزمندگانی بودند که در دهکده شاید آخرین نامه خود را به خانواده‌شان را نوشته و برای دریافت پاکت نامه به چادر تبلیغاتی مراجعه می‌کردند.
به طرف آنها رفتم و هرچه به آنها نزدیکتر می‌شدم، صدای رزمندگان واضح‌تر به گوش می‌رسید. یکی از آنان می‌گفت:
«ما و خون ما، پلی است که ملت ایران را به کربلا متصل خواهد کرد. همان‎گونه که خون حسین علیه السّلام قلب ملت ما را با کربلا پیوند داد و امام ما ارتباط ملت را با خدا تحکیم بخشید».
دیگری می‌گفت: ان‎شاءالله کربلا را آزاد می‌کنیم و آزادی کربلا بدون اهدای خون نمی‌شود و این کار در برابر آن‏چیزی که خدا وعده داده، هیچ است.

همه از کربلا می‌گفتند. یکی دیگر از رزمندگان گفت: اگر شهید نشدم کربلا و مقبره حسین علیه السّلام و اگر شهید شدم خود او را زیارت خواهم کرد و دوست دارم پدر و مادرم اگر شهید شدم ناراحت نشوند و از من راضی باشند.
و این صحبت‌ آخرین پیامی بود که ضبط می‌شد. بعد از آن رزمنده حماسه‌ساز و پیکارجو به سرعت در تاریکی‌ها محو شد و رفت تا خود را به ایثارگرانی برسانند که حرکت سرنوشت ساز خود را آغاز کرده بودند.
در اولین لحظات صبح که سپیده آسمان را روشنی بخشید و در کمرنگ نور سحر نفربرها تعویض سریع نیروهای خسته و انتقال مجروحین را آغاز کردند و خود را به رزمندگان خط مقدم رسانده و برای رویارویی با آنچه شب قبل در سنگرهای خودی شاهد آن بوده و از زبان رزمندگان نیز شنیده بودم، آماده نمودم.
پیشاپیش محل استقرار تانک‌های ارتش و سپاه انقلاب اسلامی بولدوزر و لودرهای واحد مهندسی سپاه و جهاد که بر فراز هریک پرچم سبزرنگ «الله اکبر» بر اهتزاز درآمده بود، به‏سرعت مشغول کندن سنگر بودند حال آنکه انفجار توپخانه دشمن در اطراف آنها لحظه‌ای قطع نمی شد.

. . . ما در سنگر دیده‌بانی برادران یعنی اولین نقطه شروع حرکت رزمندگان به انتظار صبح نشستیم و در این فاصله دوبار گردان‌هایی که باید کانال نفوذی آنان تغییر می‌یافت، از نقطه‌ای که ما در آنجا بودیم عبور کردند و در آن موقعیت غرورآفرین تنها جملاتی که بین ما و رزمندگان رد و بدل می شد: خدا یارتان باشد، امام زمان عجّل الله تعالی فرجه با شماست و امامتان را از دعا فراموش نکنید.
خمپاره‌هایی که در اطراف ما بر زمین می‌خورد، باعث می‌شد که چند ثانیه‌ای بر زمین بی‌حرکت بمانیم ولی بلافاصله حرکت ادامه می یافت و انفجار توپ‌ها در همهمه و سرو صدایی که تانک‌های پیشروی سپاه و ارتش جمهوری اسلامی که به پشتیبانی نیروهای پیاده به حرکت درآمده بودند، گم می‌شد.
غیوران سلحشور و جان بر کف اسلام در حدود ساعت یک بامداد به اولین خطوط و سنگر دشمن بر فراز ارتفاعات میش‎داغ و رقابیه رسیده و با عبور از میدان‌های وسیع به سرعت بر بلندترین ارتفاعات دست یافته بود و اینک نبرد تن به تن با نفرات مزدور صدامی در ناحیه برخی از این بلندی‌ها ادامه داشت.
نفربرها به سرعت نیروهای تازه‎نفس را به دامنه تپه‌ها رسانیده و با جمع‌آوری تعدادی از مجروحین که به کمک رزمندگان از درون میادین مین خارج شده بودند، به مقر خود بازگشتند. چند نفر از برادران ایثارگر سپاه پاسداران زیر شدیدترین باران خمپاره و توپ‌های دشمن به خنثی نمودن مین‌ها پرداخته و برای اینکه در سرعت پیشروی رزمندگان خللی به وجود نیاید خود مجروحین برخورد نموده و در محوطه‌ای باز، بدون سرپناه و بی‌حرکت مانده بودند از میدان خارج می‌نمودند.
صحنه، صحنه خون بود و آتش و در این نازک‏ترین خط مرزی مرگ و حیات، ایثارهای بی‌باکانه مردان اسلام، نه صحنه نبرد، که میدان انتخاب را مجسم می‌کرد. مرگ باعزت یا حیات باذلت؟ بر فراز ارتفاعات رقابیه اجساد مزدوران کافر و سنگرهای خالی و به هم ریخته آنان حاکی از وحشت مفرط بعثیون در هجوم بی‌امانشان بر لشکر کفر بود.
در اولین ساعات صبح، ارتفاعات رقابیه و میش‏داغ سقوط نمود و مزدوران صدامی با فرار از برابر نیروهای اسلام راه را برای تثبیت مواضع به‏دست آمده باز می‌نمودند.
قوای کفر که از دیرباز خود را برای رویارویی با حمله گسترده نیروهای ایران آماده کرده بود با روشن شدن هوا به تجمع نیرو و اجرای ضدحمله بر نیروهای اسلام پرداخت. ولی قوای تازه‏نفس جمهوری اسلامی و آتش سنگین تانک‌ها خیلی زود این ضدحمله را در هم شکست و پیشروی رزمندگان به‏سرعت ادامه می‌یافت. در حوالی ساعت 10، تنگه استراتژیک رقابیه آزاد و تثبیت شد و طوفان شن که در رمل‌های وسیع این منطقه آغاز شده بود، دید دشمن را کور و تثبیت مواضع را سرعت خاص بخشید.
اینک در دومین مرحله از عملیات ظفرمند فتح که کلمه رمز «یازهرا» آغاز‌کننده آن بود، نتایج درخشان دیگری به‏دست آمده و گردان‌های تازه به میدان آمده سپاه و بسیج مستضعفین که مجهز به سلاح قدرتمند ایمان بودند، عملیات شجاعانه همرزمانشان را متهورانه ادامه می‌دادند و در این میان چه بسیار که می‌دیدیم سرباز عراقی لباس‌های خود را بیرون آورده و با فریاد «دخیل خمینی» و «انا ‌مسلم» به‏سوی قوای اسلام می‌دویدند و باز شاهد بودیم که سلحشوران اسلام چگونه سرباز مجروح عراقی را از درون میدان مین به‏سوی خارج هدایت می‌کردند.
در این مرحله از عملیات گسترده فتح چندین هزار تن از ارتش صدام به اسارت رزمندگان اسلام درآمدند و هزاران کشته و مجروح از کافران بعثی برجای ماند.
اینکه پس از چنین ضربات مهلکی که بر پیکر رژیم بعث وارد آمده و اخباری که از نقل و انتقالات چشمگیر رجال عراق دائما از طریق رسانه‌های گروهی به‏گوش ملت اسلام می‌رسد، می‌رویم تا شاهد سرنگونی کامل رژیم بعث باشیم و خود را برای نبرد در جولان و فلسطین آماده سازیم.

*شنبه 7/1/1361

در سومین مرحله پیروزمندانه عملیات فتح، به‏نام عملیات «فتح‌المبین» که سحرگاه شنبه 7/1/61 با کلمه رمز «یا زهرا» آغاز شد، رزم‌آوران اسلام همچنان بر فریب‌خوردگان زبون تاخته و با سلاح‌های آتشین و با فریادهای دشمن‌شکن الله‌اکبر سنگرهای کفر و تجاوز را یکی پس از دیگری درهم شکستند، جان برکفان پیروز اسلام با اتکال به عنایت خداوندی و با عشق به کربلای حسینی در حمله گسترده خویش در محورهای شوش و غرب دزفول موفق شدند نقاط بسیارحساس، سایت 4 و سایت 5 را از اشغال دشمن خارج کرده و به تصرف خود درآوردند و در ساعت 9 بامداد جان بر کفان اسلام موفق شدند نقطه استراتژیک مهم «رادار» را که از طریق دو سایت 4 و 5 محافظت می‌شد، در یک نبرد برق‌آسا به محاصره و سپس به تصرف در‌آوردند و یکی از ضربات مهلک و خرد‌کننده را بر پیکر استکبار جهانی و صدام مزدور وارد آوردند.
صدام این وابسته شیطان بزرگ، ادعا کرده بود اگر ایران موفق شود منطقه رادار دزفول را باز پس بگیرد من کلید بصره را به آنان خواهم داد. ما از مزدوری چون صدام کلید بصره را نمی‌خواهیم، حق گرفتنی است، و این مردم مسلمان در بند عراق هستند که بایستی این حق محروم خود را نه ناقص، بلکه به‏صورت کامل بگیرند.
تهاجمی که در این روز فرزندان اسلام، در جبهه‌های نبرد علیه فریب‌خوردگان آغاز کردند آن‏چنان دشمن را گیج کرد که چندین مرتبه هواپیماهای عراقی مواضع خودشان را بمباران کردند. در این تهاجم وسیع، رزمندگان پیرو قرآن موفق شدند، تیپ یک زرهی مکانیزه دشمن را متلاشی کرده و فرمانده آن را به‏نام سرهنگ سردار را به اسارت خود در‌آوردند و همچنین تیپ 422 پیاده در منطقه شوش به محاصره کامل نیروهای اسلام در‌آمده و به کلی متلاشی شد و نفرات بسیار زیادی از آن کشته شد یا به اسارت رزمندگان درآمدند. از آغاز مرحله سوم عملیات فتح تا هنگام گزارش خبر گروه زیادی از نظامیان مسلمان عراقی به رزمندگان اسلام پیوستند و همچنین رزمندگان اسلام موفق شدند تعداد زیادی از قوای فریب خورده دشمن را به اسارت خود درآورند و تا لحظه گزارش خبر، بیش از هزار تن از آنان شمارش شده‌اند. در این عملیات علاوه بر انهدام تعداد بسیار تانک و خودروی دشمن، ده‌ها دستگاه تانک، نفربر، خودرو و مقدار بسیار زیادی مهمات دشمن سالم به دست نیروهای خودی افتاد که آمار دقیق آن را متعاقبا به آگاهی امت همیشه بیدارمان خواهیم رساند و رزمندگان مسلمان پس از این پیروزی استوار و نستوه در راه پیشروی به سوی مرزهای بین‌‌المللی هستند. این پیروزی‌های بزرگ را به حضرت بقیة‌الله الاعظم ارواحنا له الفداء و امام امت و تمامی مردم مسلمان و متعهد کشورمان تبریک گفته و امیدواریم همچنان دعای خیرشان پشتوانه‌های مستحکمی برای پیروزی ها و آینده در نبرد با کفر صدامی و استکبار جهانی باشد.

*نتایج پیروزی

در این حمله رزمندگان اسلام به کلیه اهداف خود که در طرح، پیش‌بینی شده بود رسیده و کلیه ارتفاعات استراتژیک عین‏خوش، شوش، غرب دزفول، رقابیه و برگازه و «دوسلک» فتح شد. ضمنا مناطق بسیار استراتژیک رادار دزفول همراه با سایت‌های 4 و 5 از لوث مزدوران اجنبی پاک شد. در این حمله پیش از ده‌ها هزار نفر از مزدوران بعثی کشته و زخمی شده و همچنین تعداد بی‏شماری از آنها که آمارشان به بیش از 13 هزار نفر می‌رسد، با اسارت رزمندگان اسلام در‌آمدند. غنائمی که در این حمله به‏دست نیروهای اسلام افتاد، بسیار زیاد و غیرقابل شمارش است و تنها در یک جمله می‌توان گفت که با غنائمی که در حمله آبادان به‏دست آمد، یک گردان زرهی برای آزادی قدس تشکیل شد و غنائمی که در حمله بستان به چنگ نیروی اسلام افتاد، یک تیپ زرهی برای آزادی قدس تشکیل داد و غنائم و نفراتی که در این عملیات نصیب رزمندگان مسلمان شد، باعث گردید که لشکرهایی برای آزادی قدس و جنگ با صهیونیسم تشکیل شود.
لازم به ذکر است که چون حملات کوبنده و خردکننده لشکریان اسلام بر سپاهان کفر خیلی سریع‌تر از حد تصور بود، ما با حداکثر تلاشمان توانستیم فقط شمه‌ای از عظمت فتح بزرگ را تا تاریخ 2شنبه 9/1/61 به معرض دید خوانندگان بگذاریم. خبرنگاران پیام انقلاب پا به پای رزمندگان اسلام از نزدیک شاهد فتوحات جدید آنها خواهند بود که ادامه آن را ان‏شاءالله در شماره بعدی خواهیم آورد.

یادمان عمیات فتح المبین در خبرگزاری فارس

نظرات ()



به پرشین بلاگ خوش آمدید
نویسنده: پرشین بلاگ - ۱۳٩٠/۱/٩
بنام خدا

كاربر گرامي

با سلام و احترام

پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:

http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان
http://persianblog.ir/ourteam.aspx اسامي و لينك وبلاگ هاي تيم مديران سايت

در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir

و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.

همچنين پيشنهاد ميكنيم با عضويت در جامعه مجازي ماي پرديس از خدمات اين سايت ارزشمند استفاده كنيد:
http://mypardis.com


با تشكر

مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي

http://ariagostar.com
نظرات ()